کد خبر: 3326967
تاریخ انتشار : ۲۱ تير ۱۳۹۴ - ۱۱:۰۱

رمضان و دو بال برای پرواز/ زمزمه‌های پایان ضیافت به گوش می‌رسد

گروه اندیشه: زمزمه‌های پایان ضیافت بی‌نظیرت بین میهمانان به گوش می‌رسد، احساس می‌کنم دو بال پرواز بر پشتم جوانه زده! این اعتماد را دارم که من هم می‌توانم پرواز کنم.

وقتی دعوت‌نامه تو را دیدم به خودم بالیدم که جزو میهمانانت هستم، آن اوایل برای حضور در محفل بزرگت مردد بودم، من کجا و ضیافت تو کجا؟ دلم را به دریا زدم، آمدم، روزهای اول کمی بی‌طاقتی کردم، گفتی: صبر کن. ماندم، البته اگر محبتت نبود خیلی زود کم می‌آوردم، صحبت‌های صمیمانه تو بود که به من امید داد.
وقتی به روزهایی که گذشت فکر می‌کنم، یاد آن شب‌هایی می‌افتم که می‌گفتی، اوج میهمانی است، از هزاران ماه برتر است. باصفا بود، شب‌هایی که تا صبح میهمانانت بیدار بودند؛ دستانشان همه در یک سو، تو را به همه اسماء زیبایت می‌خواندند، تو را به همه خوبانت فریاد می‌زدند که ما را از آتش درونمان خلاص کن!
آن شب‌های روشن گذشت! من ماندم و این سئوال که چقدر بهره بردم؟ حال زمزمه‌های پایان ضیافت بی‌نظیرت بین میهمانان به گوش می‌رسد، بعضی ناراحت، شاید جایی ندارند که بروند! عده‌ای خوشحال، شاید به یاد خانه‌ و کاشانه خود افتاده‌اند! تعدادی هم ... خلاصه چند روزی بیشتر باقی نمانده، چشم من هم به دنبال هدیه‌ای است که روز بدرقه به ما می‌دهی!
احساس حضور تو در لحظه به لحظه زندگی چقدر لذت‌بخش است، کاش همیشه همین حس را داشتم، حس با تو بودن. این روزها احساس لطیفی دارم، احساس می‌کنم دو بال پرواز بر پشتم جوانه زده! این اعتماد را دارم که من هم می‌توانم پرواز کنم! از اینکه به فکر من بودی و هستی به خودم غبطه می‌برم، توان ادامه این مسیر را تنهای تنها از تو خواهانم.
حسین اکبری/ شعبه ایلام

captcha